--> -->

تا حالا شنیدید یک نفر به شما برسه و تو احوالپرسی بگه حال شما چطوره، خوبه؟؟
خب حالا من میخوام از این جمله الهام بگیرم و به شما بگم: 

نگرش شما چطوره، مثبته؟؟

اگر واقعا جوابی ندارید پس محکم بنشینید که موضوع خیلی خیلی خیلی مهمی هست که باید به شما بگم و توی زندگیتون به کار بگیرید!
به جرأت میتوان گفت که بیش از ۹۰ درصد مردم دنیا از این روش استفاده نمیکنن و دچار ناامیدی، یأس، افسردگی و از همه مهم تر روزمرگی شدید میشن که حتی نمیخوان برای رسیدن به موفقیتی هرچند کوچک قدمی از قدم بردارند.

سعی میکنم از «جملات قلمبه سلمبه» استفاده نکنم، و موضوعی هم مطرح نکنم که شما آنرا «رؤیا، خیالپردازی و حرکت های غیرقابل انجام» تصور کنید.

خب، به نظر شما قدرتمندترین وسیله تو دنیا برای «موفقیت» و یا حتی «نابودی خودت» چی میتونه باشه؟؟
چی میگید اگر بگم همون وسیله الان در إختیارت هست؟!!
الان نه، بلکه از بدو تولد به طور رایگان در إختیارتون بوده، اما دریغ از استفاده آگاهانه از این وسیله.

(شاید از این زاویه که میخوایم در رابطه باهاش صحبت کنیم اصلا از ذهن شما هم خطور نکرده باشه)

با دیدن تصویر پایین شاید به خودتون بگید که شما هم از این وسیله استفاده کردین، اما فکر نکنم اونقدر حرفه ای و روزانه…
پس سریعتر بریم سر اصل موضوع…

حالا نگرش چی هست؟

۱۰۰ درصد شده که شما تو یک جمع ایستادید و دارید در رابطه با موضوعی صحبت میکنید که به آن خیلی علاقه دارید (حال ممکنه در رابطه با شغل شما باشه، سیاست، مذهب، رابطه زناشویی و خیلی چیزای دیگه) و آن را با شور و هیجان توضیح میدهید و شما آخر بحث هستید که یِهو یکی از آن افراد، صحبت شما را قطع میکنه و میگه: من اعتقادی به این قضیه ندارم (فارغ از اینکه عقیده و گفتار شما درست باشه یا غلط)

همون اعتقادِ شماست که باعث میشه در رابطه با اون موضوع مثبت گونه صحبت کنید، حتی اون فرد مخالف هم، باور و اعتقادِ ایشان هست که مخالف باشه و منفی گونه عکس العمل نشون بده.
میدونید که؟ «نگرش افراد» با «گفتار و عملکردشان» رابطه مستقیم داره.

یعنی نوع نگرش، تأثیر بسیار بسیار زیادی در نوع گفتار، روابط اجتماعی، وضع اقتصادی، رفتارهای خانوادگی و تمام جنبه های زندگی داره. (بگذارید کمی موضوع را بیشتر باز کنیم)

حتما بارها و بارها این جمله رو شنیدید که: انسان هست و باورهایش! یعنی افکار، اعمال، و احساسات ما در باورهای ما خلاصه میشه، نمیخوام زیاد با جملات بازی کنم، اما این دو جمله ی پایین خیلی مهمه:

– شما هرگز نمیتوانید حالِ بدِ الانِ خودتون رو تغییر بدید، الا اینکه باورهای منفی خودتون رو تغییر بدید.
– یا اینکه شما نمیتوانید حالِ خوشِ خودتون را ثابت و دائمی نگه دارید، الا اینکه باورهای مثبت خودتون رو مکرراً تکرار کنید و دائمی کنید.

به طور کلی، نگرش ترکیبی از «باورها و هیجان هایی» است که هر فرد را «پیشاپیش» آماده میکنه تا به افراد و اشیاء به شیوه ی مثبت یا منفی نگاه کند، که اتفاقاً مستقیم به مغز دستور داده میشود که مو به مو بر همان اساس هم عمل کند که باور دارد. (خیلی وحشتناک میشه نه؟؟)

یعنی شما هرطور فکر کنید، چه مثبت چه منفی، زبانتون، چشمتون، گوشتون، دستتون، خلاصه همه ی اعضاء و جوارح شما به همون شکل دستور میگیرن و عمل میکنن که برنامه نویسی آنها در ذهن شما نوشته شده اند، پس نتیجه میگیریم که نگرش خیلی خیلی خیلی مهمه، و باید مدیریتش کرد تا افسار گسیخته عمل نکنه.

در سوره رعد [از قرآن مقدس]، مبنی بر همین موضوع آیه ای وجود دارد (آیه ی ۱۱) که میگوید «انّ الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم» به این معنی که «خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند»

تمام حرف من اینه؛ مادامیکه شما نحوه ی تفکر و نگرش خود را تغییر نداده اید، هرچقدر میخوای تلاش کن، دعا کن و بر همون اساس عمل کن، نتیجه ای جز همان چیزی که فکر میکنی، باور داری و عمل میکنی بدست نمیاری.

نگرش ما چطور محقق میشود؟

مغز انسان ۲ موتور محرکه داره: 

  1. ذهن نیمه هوشیار (ناخودآگاه)
  2. ذهن هوشیار (خودآگاه) 

 

ذهن نیمه هوشیار (ناخودآگاه): 

این موتور «قدرت محضه»، خودسَر کاری را انجام نمیده، از جهتی شبیه به جریان الکتریسیته هم هست، اگر در مسیری افتاد (در رسانا) تا مقصد متوقف نخواهد شد.
یعنی؛ هر آنچه آدمی «از عمق وجودش احساس کنه، یا به وضوح تجسم کنه، یا حتی کلامی وِرد زبانش باشه»، این موتور تحت تأثیر آن قرار گرفته و بدون توقف شروع به حرکت کرده و کوچکترین جزئیات هم در این مسیر دستخوش تغییر و اغلب به واقعیت تبدیل میکنه. (بدون حساب کتاب تلاش داره مطلبِ تجسمی را به اشکال گوناگون به شما برسونه)

ذهن هوشیار (خودآگاه): 

این موتور همون «دو ۲تا ۴تای» خودمونه، همه اینو میشناسن، هر کاری رو با حساب کتاب شروع میکنه تا به یه دلیل قانع کننده برسه که من این کار را انجام بدهم یا نه؟ (همون عقلانیتِ ترسو) بعد که تصمیمش را گرفت لامذهب مستقیم فشار میاره به ذهن نیمه هوشیار و تصمیمش را تحمیل میکنه (البته تصمیم های تحمیلی گاهی اوقات اتفاق میافته)، امان از اغلب اوقات که بدون آگاه بودنِ افراد از ذهن نیمه هوشیار، شروع میکنه به گرفتن تصمیمات مشکل آفرین.

مثال ۱: «خواستن توانستن است»
این ضرب المثل رو زیاد شنیدین، درسته؟
به نظر شما مفهوم این جمله با توجه به موتورهای محرکه بالا چطور عمل میکنه؟!

فعلِ خواستن و توانستن مواد خامی هستند که باید روی آنها عملیات خاصی انجام شود. مثلِ آبِ خوردن که نمیشه «خواست» و در ادامه به راحتی «توانست»خواستن عملیاتی است که از «ذهن هوشیار» شروع میشه و تا «ذهن نیمه هوشیار» کشیده میشه، توانستن هم به همان شکل عملیات روی آن انجام میشه. 

از نظر من «خواستن» به تنهایی نمیتونه ما را به «توانستن» سوق بده.
«یک حرکت آرام ذهنی» از خواستن تا توانستن وجود داره که از بدو کودکی آموزش داده نشده اند، کسی هم نبوده که این موضوع را آموزش بده و ما را به توانستن برسونه.

 

ادامه دارد…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی ها